تبليغاتX
کلاغ راست مغز
 

187- کلاغ سپیده

امروز دیدم

فهمیدم

چقدر

چقدر زیباست .........

انعکاس آسمان بر روی زمین خیس از باران

آسمانی سربی 

 خاکستری های متفاوت

و چشمانی که نیاز به بالا نگریستن نداشت

باران که می بارد   "تو"  همیشه می آیی

انعکاس زندگی همین دور و برهاست  

نگاه کن شکوه زندگی را

خدا همین جاست

 انعکاس اسمان بر روی یه قطره شبنم /نریمان


 

نوشته شده توسط کلاغ در یکشنبه 1388/08/10 ساعت 22:42 موضوع 187- کلاغ سپیده | لینک ثابت


186- کلاغ 1+12

یه دفعه اومد تو ذهنم

بعد سالها

بزار اول یه آهنگ بزارم

عادت پست نویسیم

دکتر جهانشاه برومند (استاد ویلن)

آلبوم سرشار از خاطره !!!!همزمانی اینقدر !!!!

بعضی وفتها دلم  می گرفت از بیکسی اون

نگاش می کردم

سیر

اون موهای طلایی ناز

اون خال خوشگلش

صورت نازش

و دلم می گرفت از اینکه  رفته بود اینطور

با خود ک ش ی ..........

عکساش توی یه آلبوم

۱۲ سالم بود

حسش می کردم

دلم براش میسوخت

میدونستم شعر هم میگفته

من و مریلین عزیز

و کسی اورا نمی شناخت !آنچنان که واقعا بود

عشقم شده بود مریلین مونرو

چند ماهی ... گاهی براش گریه میکردم

اول راهنمایی رسید   به سالهای عمرم

مجله انواع مختلف

خواهر و برادرم خوره خوندن

کی تو خونه نبود

بانوان زن روز  جوانان ستاره سینما  و منه جیغله ظاهرا دختران پسران !

از ب بسم الله تا آخره همشونو ۲ ساعته می رفتم

رفتم سراغ مجله جوانان

ورق میزدم

چشم که بهش افتاد مریلین فراموش شد

 نمیدونستم عشق چیه هنو

دوست داشتن رو می دونستم

ولی عکسشو که کندم

چسبید به دفترم

شد مونسم

شدم عاشق

رویا

کاندید دختر شایسته  

موهای سیاه

چشمانی سیاه

مونس جدید من

او بهمراه کلاغ ها در بعد از ظهر های سربی پاییز

با دورببن چشمی درختهای لخت رو نگاه می کردم

و کلاغ ها رو

یک کلاغ برای پر کردن تمام ساعتهای تنهایی و غمگینیم

من بودم و رویا

رویا در رویا

و مادر بود که می گفت بچه ساعت ۳ ظهره چرا نمی خوابی تو ؟

گاهی دست می کشیدم به این صورت کاغذی

و بوسه بود که طعم مرکب چاپ میداد

یادم نمی آید تا کی

ولی  شد همه  دلم

و  زندگی رها شد

سالها

خوب و بیشتر بد

خیلی بد ............

و صورتی که در خاطرم محو شد

وقتی تمرکز نمی کنم هست کامل

و بر عکس

شد عشق من

رویا پگاهی

 شد یک اتوپیا

پیدا کردن او در قالبی دیگر

و سالهایی که گذشت

 و پنهان در هزار لاهای وجود

جوری که خودم هم یادم نبود

 ولی باز اومد  واقعی  و دستیافتنی

من که اینطور احساس می کنم

و  برای همه بودنش خوشحالم

برای بودنت ممنونم  "وصف ناپذیر"

آیا او همان اوست

؟

نمیدانم 

ولی من اینگونه فکر می کنم  

...........

ببین تا همین جا صبر کن

اینجا رو ول کردم  رفتم

یه لحظه گفتم اینترنت ممکنه پیداش کنه

وای

وای یه عکس ازش پیداش شد

باور نکردنیه

کیفیت خوبی نداره ولی بعد این سالها !!؟؟؟؟؟؟؟؟/

حسم نگفتنیه ......

حتی صورتش فراموش شده بود

وای  چیزی که هیچوقت انتظارشو نداشتم

نشستم دارم نگاش می کنم  لبریز

این همان کسی است که .............. ؟ 

خیره ماندم

و غرق شدم در خاطره

نگاهش می کنم 

مثل شما

الان من ۱۳ سال دارم

فقط ۱۳ سال

 رویا پگاهی

 


 

نوشته شده توسط کلاغ در دوشنبه 1388/08/04 ساعت 20:0 موضوع 186- کلاغ 1+12 | لینک ثابت


185-کلاغ اضافی

فرار کردم

با عشقم ظاهرا

فقط ۱۶ سالم بود

بعد

نا راستی دروغ

رها شدن در این شهر

تو همهمه شهر گم شدم

اونم تهران

یه جنگل آسفالت

خانواده ؟

دارم

داشتم

از نوع بی معنی و عوضی

سرما

زمستون

گرما تابستون

من که سر پناه ندارم

ای خدا

چاره ای هم مگه دارم ؟

هر کی منو برد به خونه اش

مهم نیست بوی گند عرق میده

مهم نیست حرفهای رکیک میزنه

مهم نیست منو به لجن میکشن

چاره ای هست ؟

تک و تنها

موشو جلوی گربه گذاشتی میگی از خودت دفاع کن ؟

سهم من چی میشه ؟

از این ثروت

ارث پدری من از گربه ایران !

هپاتیت تا دلت بخواد

ایدز کمی تا قسمتی

ولگردم

ول می گردم

کاشکی یه خونه بود منو نگه می داشت

گرم بود

تو سرما

دلم محبت می خواست

ای خدا

وای یه چیزی تو شکمم میلوله

حامله شدم ؟

عق میزنم

بچه کیه ؟

.......ولم کنید چی میخواین از جونم

بهزیستی اومدم

آوردنم

شکمم پره

درد دارم

درد بی کسی

درد بی عاطفه گی

درد نداشتن گل و بلبل

کاشکی منم یه سگ بودم

از نوع پودل

چند وقت یکبار یه پیتزا هم می تونستم بخورم

هنوزم لهجه دارم ۱۰ سال گذشته ولی تهرونی نشدم

این بچه ؟

تکلیفش ؟

من چی شدم ؟

اون چی میشه ؟

نه  

خدا رحم کن

نزار نزار

اونم یه .......

فرزندم

میکشمت

ترو نمی کشم

خودمو

احساسمو

همه نامردا رو

همه دنیای فاحشه پرور

 

دادگاه ؟

باشه

نه آقای وکیل من جنون ندارم

نمی گم

بکشی نمی گم

خودم خواستم خودم نمیخوام اونم  مثه من ........

اگه باباش بود

معلوم بود

ولی دم میشد رضایت میداد

بابا کیلویی چند

من چه میدونم آخه

زنای غیر محصنه ؟

چه حرفا

بکارت هایی که با یه برگه  رسمی  قانونی معدوم میشن

قیمت: سکه طلا به تعداد سالهای  عمر

اونا خوبن من بدم ؟

من که بیشتر بی پناه بودم

باشه اعدامم کنید خودم راحت ترم

مگه چی دارم ؟

چی دارم ؟

چی دادید بهم ؟

با تو ام

آقای قانون

خانم عدلیه

منو بکشید ..........

بسه  بسه 

 

 .....کسی نیست برام اشک بریزه

ولی کسانی هستن که  صندلی از زیر پام بکشن

چه خوب!!!

آفرین

آهای .......

ش ر ا ف ت م ن د

آره ننگاتونو  پاک کنید

معمولا اینجا ننگ رو پاک می کنن

 راحتم

از تو هم دلگیر نشدم سرباز وظیفه

حداقل تو برام یه کاری کردی !

دیگه هیچی نیست !!!

-----

سهیلا قدیری  - اعدام  دیروز 

- دیروزها - فرداها

خبر روزنامه ها بود

دلم گرفت از این همه بی پناهی !!!!

کسی ازونم بی پناه تر بود ؟

هیشکی جلو زندان براش نیومد

نه مادر ....

نه .....

نه .......

جرم کشتن بچه ۱۰ روزه   و ارتباط نامشروع

اگه پدر بچه معلوم بود رضایت میداد  نجات پیدا می کرد!!!!!!

که چی ؟

رضایت هم میداد

آزادی !!!

بعدش

؟؟؟؟؟

 تو دلم یه جوریه   .........

بیشتر می خوای بدونی :سهیلا قدیری 

  


 

نوشته شده توسط کلاغ در پنجشنبه 1388/07/30 ساعت 9:52 موضوع 185-کلاغ اضافی | لینک ثابت


184-کلاغ بی نام

تو نخش رفتم

از اونا که خیلی دوست دارم

پیر های ارمنی معمولا اینجورین !

همیشه این مدل زن های پیر رو دوست دارم  من اسمشونو گذاشتم   مدل ارمنی 

 صورتش از بغل می بینم

چروکیده و چشمای ناز پیر

وای چقدر دوست دارم این صورتها رو

دور چشاشون مردمکشون معمولا طوسی میشه

از پشت نگاش می کردم

خمیده

مانتوش خیلی رنگ و رو رفته بود

یه جوری انگار زیر آفتاب سالها بوده

نمیدونم رنگ اولش چی بوده  سخته

زرشکی ؟ بنفش ؟ قهوه ای ؟

کفش هاش ارزونترین چیزی که بشه تصور کرد  مشکی. پلاستیکی !؟

 کنار  ایستادم تکیه به یه درخت سر  فخر رازی

از روزنامه فروش روزنامه گرفت

گفتم واسه چی می خواد روزنامه باطله جمع می کنه ؟

چشاش روشن درشت  با  کلی معصومیت

آدما ۲ جا تبدیل میشن به فرشته به نظرم

کودکی و خیلی کهنسالی (در مورد کهنسال ها امیدوارم !)

جایکه ظاهرا گناه میتونه کم باشه و یا وجود نداشته باشه

آخه دیگه جنسیتی ندارن

گاهی مردد میمونی مذکر یا مونثه  دقت کرذی !

 با اسلو موشن خمیده آرام راه می رفت .

شیرین ۸۰ سال داشت

روزنامه گذاشت زیرش نشست

دلم میخواست بهش کمک کنم مالی 

ولی ته دلم می گفت گول ظاهرشو نخور 

کشفش کن

ایستادم منتظر

یه آزمایشگاه سرپایی

کاغذهای سپید قلم های سیاه

تند تند می نوشتن

دیدم ..

بله ؟

داشت روزنامه می خوند !!!!!!!!!

روبروی همون دکه  جلو کتابفروشی  نشسته

چه جالب

رفتم سراغ روزنامه فروش

خیلی وقته میاد اینجا ؟

کی رو میگی ؟

همین خانمه

اشاره با چشم کردم بهش

گفت خیلی وقت نیست چند روزه میاد

گفتم روزنامه باطله میخره ؟

گفت نه

روزنامه اقتصادی

روزنامه اقتصادی ؟ این چه جورشه فکرم مشغول

چی می خونه ؟ وسوسه شدم حالا که میدونم سواد داره !

بالا سرش رفتم سرک کشیدم

وای

با انگشتش داشت یه خط راست ایجاد می کرد رو اسامی

چی می خونه بدون عینک

روزنامه جلو چشاش

شرکتهای بورسی و سهام

سهام ؟؟!!!!!!

کفم برید (توی همه سالهای مدیریت مالی ام طرف بورس و خرید  سهام نرفتم ! دسته چک هم هیچگاه نگرفته ام محض اطلاع! )

آخه اونو چی به سهام

اصلا این کیه ؟

عجیبه ها  جالبن آدمها وقتی "نظاره "اشون می کنیم

هنوز دارم نگاش می کنم

فعلا مثل اینکه تازه شروع کرده

پیچیدم به راست به سمت جنوب

رفتم تو لوازم تحریری چند تا خودکار ۱.۴ بخرم

زود برگشتم

فضولی بهم امون نمی داد

زود  برگشتم

داشت بلند میشد

راه که افتاد

به زبان ارمنی سلام کردم ببینم هست یا نه ؟

دیدم نمی فهمه

گفتم سلام مادر  سهام داری ؟

گفت آره ولی خیلی پایین اومده

با دستاش که تو هوا چرخ می خورد  پایین اومدن را بال بال میزد

پهلو به پهلوش  راه افتادم گفتم تحصیلاتتون چیه ؟

گفت من

من لیسانس زبان و ادبیات فرانسه هستم

خیلی دور ها پیش

تو فرانسه درس خوندم

ادبیات خوندم زیاد

سهام خیلی پایین اومده  خیلی

اومدم باز چیزی بگم با دست نه نه رو تو هوا رسم کرد گفت بسه خسته شدم

ایستادم

رفتنشو تماشا می کردم 

خمیده

به کجا نمیدانم

مگر  مسیره خودم رو می دونم که مال اونو بدونم

فقط راه افتادم

فقط  

 


 

نوشته شده توسط کلاغ در دوشنبه 1388/07/27 ساعت 20:36 موضوع 184-کلاغ بی نام | لینک ثابت


183-کلاغ سانسکریت

به امروز خوب نگاه کن !      

دیروز یه تاریخه

 فردا یه رویاست .


 

نوشته شده توسط کلاغ در جمعه 1388/07/24 ساعت 7:24 موضوع 183-کلاغ سانسکریت | لینک ثابت


182-کلاغ چاپلین

زندگی یک مشکل نیست که باید حلش کرد بلکه یک هدیه است که باید ازش لذت برد


 

نوشته شده توسط کلاغ در شنبه 1388/07/18 ساعت 20:37 موضوع 182-کلاغ چاپلین | لینک ثابت


181-کلاغ سرخ پر

ماریانو آئورلیانو ازروی صندلی نیم خیز شد  و دستش را به طرف ظرف چینی آجیلی در روی قفسه

برد و آن را برداشت .

جلو من گذاشت  و گفت:

بفرما خوشمزه هستند

مشعوف به زرد آلوهای خشک نگریستم که در ظرفی با دست نقاشی شده قرار داشت

یکی را مزه مزه کردم بیش از حد عالی بود.

سه تا در دهانم گذاشتم

آقای فلورس چشمکی به من زد و مرا ترغیب کرد :

ـ بفرما قبل از آنکه بشقاب را برداریم همه را در دهانت بگذار .

سرخ شدم و کوشیدم با دهان پر از زرد آلو عذر خواهی کنم

ماریانو آئورلیانو فریاد زد :

ـ عذر نخواه ! خودت باش ولی خودت را کنترل کن .

اگر می خواهی تمام زردآلوها را بخوری پس بخور تمام کن و بس

کاری که هیچ وقت نباید بکنی این است که تمام کنی  و سپس برای اینکارت متاسف شوی .

-------

پ ـ ن » در رویا بودن - فلوریندا دانر - طبقه بندی : طریقت تولتک

 


 

نوشته شده توسط کلاغ در جمعه 1388/07/10 ساعت 22:25 موضوع 181-کلاغ سرخ پر | لینک ثابت


180- کلاغ بی فکر

فكر مي كنم

از اين شاخه به اون شاخه

تمومي نداره

اينطوريه كه گير مي افتم

گير افتادي

مي خواي متوقفش كني ؟

گفتگوي درونو

تا آرامش بگيري ؟

حتی زمانی کوتاه ؟

 

گوش كن

زبونتو بچرخون

نوكش سق دهانتو لمس كنه

آره بعد يه مدت دردش زياد ميشه

ولي ارزش داره

تمركز كن روش

 ناحيه لمس شده

    بعدش .....

 تجربه فكر نكردنتو  فكر كن

بياد بيار تو اين وضعيت به چي فكر مي كردي

يادت اومد ؟آفرين !؟

خوب تمركز نكردي !!!!!!!

 

 

داري راه ميري  باشه

لبه هاي ابرها رو نگاه كن

فقط لبه هاشو

نزار ذهنت منحرفت كنه

   بعدش .......

 تجربه فكر نكردنتو  فكر كن

خط الراس كوه ها  هم همينطوره

برگ دست بگير لبه هاشو خيره نگا كن

غرق بشو

 

اينا عمل نيست

 بي عملي اسمشه

شايد تجربه كني 

لحظه هاي بي خبري رو

امتحان كن

امتحان كن

شايد تجربه كني

متوقف كردن گفتگوي درونو

 

هر چي شد

هر چي

به منم بگو


 

نوشته شده توسط کلاغ در سه شنبه 1388/07/07 ساعت 18:40 موضوع 180- کلاغ بی فکر | لینک ثابت


179-روابط عمومی کلاغ

 و امروز  اینجا اینک

يه كامنت من براي دوستي ( مداد سفید )

و يه كامنت از يه دوست ديگر راجع به اين كامنت

براي مداد سفید نوشته بودم  به اين مضمون " خودتو دوست داشته باش بي تكلف "

و سوال شده بود كه آيا اين  تويي كه اينگونه نوشتي ......... ؟

يه جور خود خواهي  را حس كرده بود .! در کامنتم به مداد سفید

چرا كه نه گلم .تو خودتو دوست نداری ؟

مگه تو غير از اين هستي ؟

گرمت ميشه چكار مي كني ؟

سردت ميشه چطور ؟

و هزاران كار روزمره كه بي فكر و غير ارادي در اين جهت انجام ميدهي

تو اسمشو هر چي مي خواهي بگذار بزار- صيانت جسم - بزار دفاع- بزار غريزه  دفاعي

هر چي .....

من اسمشو گذاشتم دوست داشتن خود كه فقط جسمي نيست والاتره روحتم در بر مي گيره

و اتفاقا تفاوتش اينه كه ارادي هست

تا وقتي خودتو دوست نداشته باشي مگه ميتوني ديگران رو دوست داشته باشي ؟

جوابت آره است  باشه!  ولي بدون فقط ادا و اطواره اينطوري

بي مسوليتيه

نميتونم درك كنم كه يه فرد در نقش اجتماعي فرزند پدر و مادر هر كاري براي ديگران بكنه

بجز خودش

 بعد اسمشو بزاره محبت ايثار دلسوزي

نه اين اداست يحتمل  پر از نقصه پر از كم و كاسته

پدري كه به اسم ايثار و دلسوزي از خواسته هاي مشروعش حتي مي گذره صبح تا شب بدنبال رفاه خانواده است ظلم مي كنه بيشتر به خودش 

چرا بيشتر گفتم ؟

چون تو اين وضعيت معلوم نيست كه حتما بزعم خودش  رفاه و آرامش  بيشتري رو برای دیگران حتی

ایجاد کنه !

خوندم فرزندي كه پدر خويش را راننده خويش معرفي مي كرد در جلو دوستانش

اينقدر كه بد تيپ و بد لباس بود .حالا دلش خوش باشه كه خودوشو به آب و آتيش ميزنه بچه اش جلو ديگران كم نياره

تو هم همون حقي داري كه ديگران ممكن است از تو مطالبه كنند

تو هم مطالبه كننده حق خودت باش از خودت

هميشه تو خونه ميگم ما 4 نفريم

كلاغ – کلاغ بانو - بچه کلاغ  و نريمان كه كارش معيشت زندگيه

نريمان كار ميكنه براي اين 3 نفر

كلاغ هم 3/1 بازيه

مگه چند بار زندگيو به آدم ميدن هان ؟

"مگه ميشه وقتي خودت وضعيت نامتعادلي داري تكيه گاه ديگران باشي ؟"

گفته بودم  ......."زندگی از درون تو به بیرون جریان داره نه از بیرون بدرون تو"    یادت هست ؟

آره خودتو دوست داشته باش .

تمريني براي اينكه ديگرانو دوست داشته باشي مسولانه و متعهدانه

خودتو دوست داشته باش و به خودت احترام بگذار  نكته همينه

به تایید خودت توسط خودت نیاز خواهی داشت  تایید دیگران خوب است ولی ناکافی است

يه نكته فراموش نشه !آخر جمله ام اين بود "بي تكلف "

تكلف يعني حشو و اضافي 

يعني پيرايه

فرعي بودن

بي تكلف يعني اجازه ندي پيرايه ها مثل علف هرز دورت بپيچه

اصل قضيه رو پنهان كنه

ما آدميم با همه خوبي ها و بدي ها

با همين خصوصيات هم خدا ما را دانسته خلق كرده

بي تكلف من نفي كننده غرور و خود پسندي بود كه ممكنه دا م و تله  دوست داشتن ما توسط خود ما باشه

بايد خودمون رو دوست داشته باشيم و با او "خود" مهربان باشيم  

همين .

ديدن را بياموز  و نگاه كردن را فراموش -نريمان


 

نوشته شده توسط کلاغ در جمعه 1388/07/03 ساعت 1:8 موضوع 179-روابط عمومی کلاغ | لینک ثابت


178-مشق کلاغی

برگ های زرد

کلاغ های سیاه

سیب های سرخ

                       آمدم

 ورق های  سپید

 مداد های سیاه

.....................

 

 


 

نوشته شده توسط کلاغ در دوشنبه 1388/06/30 ساعت 17:17 موضوع | لینک ثابت