يك كلاغ رو نوك ديوار داره غار غار ميكنه
با صداي غارغارش ده رو خبردار ميكنه
ميگه من رنگ شبم اما شبو دوست ندارم
اين صداي منه كه خورشيدو بيدار ميكنه
خروساي ده ما عصريه بيصدا شدن
انگار از وحشت لحظههاي ما جدا شدن
دل من تنگه از اين نق زدناي كاغذي
خروسا جاي خدا بنده كدخدا شدن
مگه ميشه گندومو تو خاك خشك تشنه كاشت؟
مگه ميشه اين كلاغ پرسياهو دوست نداشت؟
اي كلاغ بخون تا ماهم با تو هم صدا بشيم
نميشه به جاي خورشيد سه تا نقطهچين گذاشت
اي كلاغ بازم بخون از دل اين شباي تار
بخون از كدخداي خروس كش طلايه دار
هيچ كسي جاي خودش نيست توي اين بازار شام
تو بخون جاي خروسا خورشيد و بيرون بيار
ميدونم گذشتهها يه ابر خاكستريه
ميدونم به چشم شب غار غار تو سرسريه
اما خورشد كه بياد چشما رو روشن ميكنه
ده ما ميشه اين كدخدا آخريه
مگه ميشه گندومو تو خاك خشك تشنه كاشت؟
مگه ميشه اين كلاغ پرسياهو دوست نداشت؟
اي كلاغ بخون تا ماهم با تو هم صدا بشيم
نميشه به جاي خورشيد سه تا نقطهچين گذاشت
کامنت یه دوست
شنبه ها
می گویی دوستم داری
یک شنبه ها
تهمت میزنی
دوشنبه ها
قهر می کنی
سه شنبه ها
فکر می کنی
چهار شنبه ها
می فهمی
پنج شنبه ها
می بخشمت
جمعه ها
فراموش می کنم
....
این برنامه هر هفته کلاس عشق ماست .
دیروز یه تاریخه
فردا یه رازه
امروز معجزه ست
امروز معجزه ست
چيست در زمزمه مبهم آب؟
چيست در همهمه دلکش برگ؟
چيست در بازي آن ابر سپيد، روي اين آبي آرام بلند
که ترا مي برد اين گونه به ژرفاي خيال؟
چيست در خلوت خاموش کبوترها؟
چيست در کوشش بي حاصل موج؟
چيست در خنده جام
که تو چندين ساعت، مات و مبهوت به آن مي نگري؟
نه به ابر، نه به آب، نه به برگ،
نه به اين آبي آرام بلند،
نه به اين آتش سوزنده که لغزيده به جام،
نه به اين خلوت خاموش کبوترها،
من به اين جمله نمي انديشم.
من مناجات درختان را هنگام سحر،
رقص عطر گل يخ را با باد،
نفس پاک شقايق را در سينه کوه،
صحبت چلچله ها را با صبح،
نبض پاينده هستي را در گندم زار،
گردش رنگ و طراوت را در گونه گل،
همه را مي شنوم؛ مي بينم.
من به اين جمله نمي انديشم.
به تو مي انديشم.
اي سرپا همه خوبي!
تک و تنها به تو مي انديشم.
همه وقت، همه جا،
من به هر حال که باشم به تو مي انديشم.
تو بدان اين را، تنها تو بدان.
تو بيا؛
تو بمان با من، تنها تو بمان.
جاي مهتاب به تاريکي شبها تو بتاب.
من فداي تو، به جاي همه گلها تو بخند.
اينک اين من که به پاي تو در افتادم باز؛
ريسماني کن از آن موي دراز؛
تو بگير؛ تو ببند؛ تو بخواه.
پاسخ چلچله ها را تو بگو.
قصه ابر هوا را تو بخوان.
تو بمان با من، تنها تو بمان.
در دل ساغر هستي تو بجوش.
من همين يک نفس از جرعه جانم باقيست؛
آخرين جرعه اين جام تهي را تو بنوش
دورانی داره ها
بچگی
معصومیت
شیطنت
منتظر بابا بودن روزای جمعه
نواب
رفتن به سینما ناتالی
خوردن ساندویچ های کالباسی که داخلش خیس بوود
گریه کردن برا ساندویچی که نصف دادش بزرگم بوود
و شنیدن قربون صدقه های بابایی
خیس شدن لباسام از خنده های کودکانه
و قابم کردن آن از مادر برا رفع کتک های احتمالی اینده
بابایی که دست خالی جایی نمی رفت
همیشه لوطی بوود و مهربون
از هممونم جذابتر
پرستش
سوپر من
قویترین ادم روی زمین
مثل عکس اطلس که دنیا رو کولش گذاشته یود
روی دیواربزرگی که سر چها راه اناری بوود
تبلیغ روغن اطلس
دنیای کودکی یه بچه ۷ ساله
می شستم سر جهار راه و شماره ماشین های عبوری می نوشتم
همینطوری ساده معصوم سر بهوا
نمی دونستم توی بزرگی هم قراره از خواندن و نوشتن اعدا د زندگی کنم
بچه ها بچه ها
بچه های سر بریانک
کوچه همایون
گاهی به بازیم نمی گرفتن
هر توپی که میافتاد تو خونه
توسط جراحی های مادر کالبد شکافی میشد
بچه ارمنی های ۴ راه خرمشهر
خیلی ماه بودن
همسایه خاله جوون که هم بازیام بوودن
چقدر خوابشو میدیدم
تیله های توی یه مغازه
عاشق تیله ام هنو
قبرستون ارمنه
اره
نزدیک مغازه قنادی عمو زمان
باغ گلستان
هنوزم عمو انجاهست
خانه ای با گل های یاس
یه حوض کوچیک
یه فواره کوچیک
یه حیاط باندازه یه کف دست
و دیوارهایکه
گنحشکان عاشق بچه هاشون بدنیا میاوردن
یه زیر زمین خنک
که شمعدانی ها را مهمان بوود
که بجه گربه ها را مهمان بوود
که ما را مهمان بود توی یه ظهر داغ تابستان
و همه اش عشق بوود و محبت
ابی کوچولو خوشحال بوود
و مضطرب
مضطرب که نکنه بابایی نباشه
نواب نباشه
۴ راه اناری نباشه
مدرسه برمکی نباشه
چکار کنم ؟
چکار
هر شب نیمه های شب
سرمو میزاشتم روی سینه های بابا یواشکی
قلبش میزنه
زنده است ؟
نفساشم گوش کن
خوبه
میشه دیگه لالا کرد
خیالت راحت شد ؟
اره برو لالا ابی
دیوونه
اون هست
سوپر من همیشه هست
نه
نه همیشه
بابایی
نواب
۴ راه اناری
اطلس رو دیوار
مدرسه برمکی
مطب دکتر برادران
کوچه ابجو سازی
همه رفتن
همیشه مرگ زمانی میاید که انتظارشو نداری
خاطره ها شخم میخورن
اسفالت میشن
و ازش اتوبان میسازن
منو ببخش که دلتنگت بودم
اخه زود رفتی وقت نشد که ببینمت
۴۶ سال که چیزی نبود
تازه ۱۶ تاش مال من بوود
بابایی روزت مبارک
ابی تو
-------تو هم ببخش که با این حرفا ترو هم دلتنگت کردم -----------------------
------اگه داریش هنو قدرشو بدون که دلتنگ نبودنش نشی یه روز--------------
ماموتها
دایناسورها
ژوراسیک
عمر زمین
نیستن
چرا
چرا؟
تغییر
عدم تطبیق
محیط
ماموتها خیلی بزرگ بودن
دایناسورها خیلی بزرک بودن
دوران ژوراسیک خیلی طولانی بوده
رفتن
مردن
چون تغییرو نفهمیدن
وقتی تغییر نکنی
می تونه مرگ باشه
میتونه روزمرگی باشه
میتونه گاو شدن ازپی گوساله بودنه
ما ادمیم
میتونیم تغییر کنیم
برا همینه میمونیم
حتی تو جنگ های هسته ای
باز کسایی میمونن
اگه تغییرو نفهمی از نوع خوب
تو هم میمیری
بی صدا
ارام
بعد میشی یه ادم معمولی که سر چها راه زندگی
منتظر چراغ سبزی!!!
بلوغ فکری میدونی چیه ؟
وقتی از یه مسیر چند بار رفتی شکست خوردی
مسیرو عوض کنی
دوستات
خونه
رشته تحصیلی
کلیشه ها
و
خودتو
ماموت مردنی ست
تغییر را بخاطر بسپار.
برام جالب بوود
می تونی باهام تکرار کنی
۱-بخند
۲- دو دستت بالا
۳-افتاب چه درخششی داره(یا هر جمله ساده دیگه )
خوب حفظش کن حالا
ساده است
ساده اینقدر که می تونه جوون کسی رو نجات بدی
تعجب کردی ؟
ادمهایی که به زمین میخورن
تصادف
افتادن
برخورد چیزی با انها
میدونی اگه یکدوم از اینهارو نتونن انجام بدن
ضربه مفزی شدن و کسی خبر نداره
اگه نتونست
فقط ۳ ساعت وقت داری تا نجات دادنش
تو این ۳ ساعت پزشکهامیتونن کاری کنند
در غیر اینصورت
داستان همین جا تموم میشه
کامنت پریا (با کمی ویرایش )

زندگي يك آواز است
آن را بخوان
زندگي يك بازي است
آن را بازي كن
زندگي يك مبارزه است
با آن مقابله كن
زندگي يه رويا است
به آن واقعيت ببخش
زندگي يك فداكاري است
آن را عرضه كن
زندگي يك عشق است از آن لذت ببر.
کامنت دوست دوست جوون
یک روز وقتی کارمندان به اداره رسیدند، اطلاعیه بزرگی را در تابلو اعلانات دیدند که روی آن نوشته شده بود:
(( دیروز فردی که مانع پیشرفت شما در این اداره بود درگذشت!!. شما را به شرکت در مراسم تشییع جنازه که ساعت 10 صبح در سالن اجتماعات برگزار می شود دعوت مي کنيم.))
در ابتدا، همه از دریافت خبر مرگ یکی از همکارانشان ناراحت می شدند اما پس از مدتی ، کنجکاو می شدند که بدانند کسی که مانع پیشرفت آن ها در اداره می شده که بوده است. اين کنجکاوي ، تقريباً تمام کارمندان را ساعت 10 به سالن اجتماعات کشاند.رفته رفته که جمعیت زياد می شد هيجان هم بالا رفت. همه پيش خود فکر مي کردند:این فرد چه کسی بود که مانع پيشرفت ما در اداره بود؟به هرحال خوب شد که مرد!!کارمندان در صفی قرار گرفتند و يکي يکي از نزديک تابوت رفتند و وقتی به درون تابوت نگاه مي کردند ناگهان خشکششان مي زد و زبانشان بند مي آمد.آینه ايي درون تابوت قرار داده شده بود و هر کس به درون تابوت نگاه مي کرد، تصوير خود را مي ديد. نوشته اي نيز بدين مضمون در کنار آینه بود:
((تنها يک نفر وجود دارد که می تواند مانع رشد شما شود و او هم کسي نيست جز خود شما. شما تنها کسی هستید که می توانید زندگی تان را متحول کنيد.شما تنها کسی هستید که می توانيد بر روی شادي ها، تصورات و وموفقيت هايتان اثر گذار باشيد.شما تنها کسي هستید که می توانيد به خودتان کمک کنيد.))
زندگي شما وقتي که رئیستان، دوستانتان،والدينتان،شریک زندگی تان یا محل کارتا تغيير مي کند،دستخوش تغيير نمي شود.زندگی شما تنها فقط وقتی تغییر می کند که شما تغییر کنيد، باورهای محدود کننده خود را کنار بگذاريدو باور کنيد که شما تنها کسي هستيد که مسوول زندگی خودتان مي باشيد.مهم ترين رابطه اي که در زندگی مي توانيد داشته باشيد، رابطه با خودتان است.خودتان امتحان کنيد. مواظب خودتان باشيد. از مشکلات، غیر ممکن و چيزهای از دست داده نهراسيد. خودتان و واقعيت های زندگی خودتان را بسازيد.
دنيا مثل آينه است.
کامنت پریسا

کوه
میخواهی ببینیش ؟
برو جلو خوب ببین
نشد ؟
اینطور خوب دیده نمیشه ؟
خوب تصحیح می کنم
میخواهی ببینیش؟
برو عقب خوب ببین
شد؟
آره برا دیدن گاهی وقتها باید فاصله بگیری
فاصله بگیر
از چیزهاییکه خودشونو چسبوندن بتو
بعد که خوب دیدیشون
اوضاع بهتر میشه
میدونی چرا
چون دیگه بر نمی گردی سرجات
یا دل می کنی
دل
یا باورش می کنی
باور
................
البته
چرا که نه ؟
نظرت برام مهمه
اره بگو
برا همین این وب درست کردم
برا یاد دادن و یاد گرفتن
این اهنگ که ابی گذاشته تو اینجا دیوونه ام داره میکنه
روزی صد بار گوش می کنم
چرا ؟
با بقیه چه فرقی داره ؟
نمیدونم ![]()
دل من حالش خوشه اصلا بلد نیست بگیره
ولی خیلی تنگ میشه گاهی میترسم بمیره
اما بازم به خودش میادو سو سو میزنه
باز حیاط خلوت سینمو جارو میزنه
میگمش تا کی میخوای عاشق بشیو بشکنی
به روی خودش نمیاره می پرسه با منی؟؟؟؟؟؟؟
با کیم با تو یه عاشق پیشه سر به هوا
با تو دیوونه در به در بی سرو پا
با تو که هر چی دارم میکشم از دست تو
با تو که هر جا میرم اسیر دربست تو
کی میخوای دست از سر آبرو من ورداری
کی میخوای عقلی که دزدیدی سر جاش بذاری
کی میخوای بزرگ بشی و سنگین بشینی سر جات
سر به راه بشیو دنیارو نذاری زیر پات
دل من حالش خوشه
اصلا بلد نیست بگیره
ولی خیلی تنگ میشه
گاهی میترسم بمیره ..........![]()
--------------------------------------------------------
زندگی
آن چیزی است که برای تو
اتفاق می افتد
در حالیکه تو
سرگرم برنامه ریزی های دیگری هستی !
جان لنون
خواننده گروه بیتلز

دانشگاه
ترم ۵
امتحان ریاضیات پیشرفته
حسن جعفری
سلام
چته چرا اینقدر داغونی؟
دیشب خانمم وضع حمل کرده
هیجی این چند روزه نخوندم
چشای خیس
دپرس
داغون
خوب من برگه امتحانی رو بعد نوشتن باهات عوض می کنم
برات می نویسم !
جلسه
ناظر
اقا
شما جاتو عوض کن
شما اقای جعفری
با شما هستم !
شانس
مرده شور
زمان نامناسب
مکان نامناسب
گندت بزنه
امتحان پایان
گریه
گریه
من افتادم مشروط میشم!
صحبت می کنم با استاد
سلام اقای ......
دوستم اقای ......
باشه ببینم چکار میتونم براش انجام بدم
چندی بعد
تابلو اعلانات
نمره ۴
چه استاد ماه و بامعرفتی
تعطیلات دانشگاه
سر بزنم دانشگاه چه خبره
تابلو اعلانات
اگهی ترحیم
حسن جعفری
چشای خیس
خنده معنی دار رو لبام
چشای خیس خوب طبیعیه
خنده ؟؟؟
دیوونه دیوونه
نه عاقلم
اون رفت من خودمو پیدا کردم
اگه میدونست موقع رفتن به سر کارش
تو بانک کشاورزی جاده شهریار
کامیون
پیکانشو مچاله می کنه
و دختر کوچولوشو یتیم خواهند دید
خودشم خنده اش می گرفت
تو مقابله مرگ و زندگی
دانشگاه و کنکور و ..........
چیزای مسخره ای هستن
خیلی هم مسخره
میدونی
گاهی
ارزو میاد سراغم
کاشکی
میشد
یکماه از عمرمو میدادم
نصف روز با پدرم که از دنیایی دیگر اومده بود مهمانی پیشم
با هم بودیم
میرفتیم صفا
محله های قدیمی
چطوری عاشق مادرم شد
کودکیم چگونه بوده و ................
یه اسپرسو داع با کیک
که میدونم تو زندگیش نخورده بوود
و هزاران خاطره
خاطره
راستی بابا حاضره چه کاری رو انجام بده بیاد مهمونی ؟؟؟
اینو نوشتم تو یادت باشه که حسرت خیلی چیزها رو نخوری
هر چیزی ارزش اشکاتو نداره
زندگی کن
زندگی کن
شاد و صبور
---------------------------
کامنت ........ باعث شد اینو بنویسم
...... الان یه حسن جعفری هستی
هر کدام میتونیم
حسن جعفری
باشیم
یا نباشیم
تصمیم با تو ست .
داستان واقعی بوود.
به رنگشون نگا نکن
به شکم گرسنه اشون نگا نکن
یه دلشون و حسشون تو گرفتن این عکس
فقط نگا کن
زندگی مثل منشور میمونه
طیف های مختلف رنگ
سرد
گرم

جمعه
چه رازی در این روز وجود داره ؟
عصر که میشه دیگه واویلا
شاید چون مرده ها تو این روز میان هوا خوری
ما زنده ها
دپرس
بداخلاق
غمگین
پر توقع
غیر منطقی
ایراد گیر
شخصیتمون میشه !
شاید این روز اصلا مال ما نیست
ما فکر می کنیم جمعه مال ادماست
یکشنبه ها برا مسیحی ها هم همینطوره ؟؟
هر چی هست حالم ازت بهم میخوره آدینه
همیشه ادم انتظار یه چیز مزخرف داره تو این روز
آره
آره
خوب فهمیدی ....
این پست منم جزو همون مزخرفاست که نصیب تو شده .

مسافر
تنها
شب
سرما
ظلمات
کوهستان
..............................
ورطه
لغزش
شاخسار
ریشه ای
دست اویز
...........................
خدا
خدا
کمک
...............
بله!!؟؟؟
هان
چیه؟
تقاضا؟؟
کمک؟
کمک؟
اطمینان؟
بمن ؟
.....
آری
آری
معبودم
.............
باشه
رها شو!
رها کن !
.............
میمیرم
میمیرم
ورطه
ارتفا
رها
نه !
.............
صبح
کبود
جنازه ای
اویزان
ارتفا
زمین
یک وجب
میدونی
گاهی فقط باید بدلت اطمینان کنی نه عقلت
شیرجه باید بزنی تو خواسته هات
بی ترس
شاید با موفقیت به وجب فاصله داشته باشی !!!
برا داشتن چیزهایکه نداشتی
آدمی باید بشی که تا حالا نبودی .
اولین چیزی که به فکر ادم میرسه چیه ؟؟؟

نمی دونم
پیر شدن بده یا خوب !
غمگینانه است ؟تفکر بر انگیزه ؟
فکر کردن بهش ........
شاید بستگی داره به اینکه خودمون رو نظاره کنیم یا دیگران را

آخرین عکس لورل و هاردی
چه احساسی داری بگو .....
براي خاطر عطر گستره ي بي كران و براي خاطر عطر نان گرم،
براي خاطر برفي كه آب مي شود،
براي خاطر نخستين گل،
براي خاطر جانوران پاكي كه آدمي نمي رماندشان،
تورا براي خاطر دوست داشتن دوست مي دارم.جز تو، كه مرا منعكس تواند كرد؟
من خود خويشتن را بس اندك مي بينم.
بي تو جز گستره يي بي كرانه نمي بينم ميان گذشته و امروز.
از جدار آينهي خويش گذشتن نتوانستم.
مي بايست تا زندگي را لغت به لغت فرا گيرم.
راست از آن گونه كه لغت به لغت از يادش مي برند.
تو را دوست مي دارم براي خاطر فرزانگي ات كه از آن من نيست
تو را به خاطر سلامت به رغم همه آن چيزها كه به جز وهمي نيست دوست مي دارم.
براي خاطر اين قلب جاوداني كه بازش نمي دارند.
تو مي پنداري كه شكي، حال آنكه به جز دليل نيستي
تو همان آفتاب بزرگي كه در سر من بالا مي رود بدان هنگام كه از خويشتن در اطمينانم.
(پل الووار، ترجمه احمد شاملو)
کامنت یه موجود باحال
شده تا حالا ! شده تا حالا احساس کنی خیلی تکراری شدی ؟! کلیشه ای شده ؟! شده ؟
...
چه حسی بود دیروز ! . .
از گریه های بعد از ظهر و دلواپسی های فلانی گرفته تا تماس فلانی و تولد پریروز و چرت و پرت گفتنای این یکی که الکل خون که بزنه بالا ! آقا شیره میشه موش ! یا شایدم برعکسش !
گفتم: مامان خیلی دلم گرفته ! گفت غماتو به من بگو . بگو چته ؟ گفتم اگه میدونستم که خوب بود مامانی . گفت: میفرستمت بندر واسه خودت بگردی خوب میشی ! رفتم یه گوشه نشستم واسه خودم زدم زیر گریه . حالا گریه نکن کی گریه کن .
اصن نمیدونم چمه ! هیچ جوری خالی نمیشم ! ..
با خودم گفتم: نچ . این که زندگی نیست ! مردگیه ! ![]()
من یکی کلاه خودمو سفت نچسبم باد بردتش ! اونوقت با این کله ی گرم چه بکنم ؟!
بعد
یه تصمیمات یهویی که به هیچ دردی نمیخورن .! ![]()
.. گاهی با خودم میگم : می ارزه این همه خون به دل خودم کنه واسه هیچ و پوچ ! ؟
ها واقعا می ارزه ؟ ![]()
اون وبه که هک شد رفت پی کارش .. تف !
اینقدر گرفتاری دارم که ایجور مسائل توشون گمه !
اینجا رو ابی بهم داده . اجاره داده اما پول اجاره نمیگیره ! عجب موجر عجیبی !
خواستم اینجا ازش تشکر کنم .
یکی از خارق العاده ترین آدمایی که دیدم همین ایشون بودن ٬
ابی جان . دست شما مرسی . ایشالله بتونم جبرون کنم . ![]()
ضمیمه:
اگه حسودا بزارن . میبرمت یه جایی . که ندونن کجایی . اخه تا کی جدایی . دوست دارم خدایی !
اینم دوستانی که باهاشون تو دفتر مجله موفقیت اشنا شدم
و بهمشون حسادت می کنم
آره بخدا خیلی هم حسادت می کنم
اخه میدونی
تازه دوست خوبی مثل من گیر اوردن !!!!!!!!!!!![]()
خود اونجا که یه پست باحال باید بشه البته اگه دوستان زودتر از من نوشتن
که دیگه من نیاز نیست تراوشات ذهنی داشته باشم
میدونم سخته براتون مطلب ننویسم ولی تحمل کنید دیگه
دیدن من این دردسرهارو هم داره ![]()
www.farnaz1369.blogfa.com تو که لینک خودم بودی سلام علیکم خواهر گرامی ![]()
www.kolbedosty.com.cc اگه قلته عادرث طغثیر خودطه بد نوشطی !
www.peyghamejavdaneh.persianblog.ir
مرسی دوستان عزیز که فرصت دادید ببینمتون
قربون شما
من ![]()
میدونی
گاهی
آهی
آرام
عمیق
از تو دلت میزنه بالا
میشه ریشه
چشاتم
میشه برگ
پر از شبنم
اشک
و آرزو
پشت آرزو
که کاشکی
آهی
دلی
برگی
چشمی
آرزویی
نبود
و من !
من هم نبودم
اگه امروز مهربون نبودم
ببخش
اگه امروز من نبودم
ببخش
اگه امروز یکشنبه بود
ببخش
آخه...........................
یک نفر دلش شکسته بود
توی ایستگاه استجابت دعا
منتظر نشسته بود
منتظر،ولی دعای او
دیر کرده بود
او خبر نداشت که دعای کوچکش
توی چهار راه آسمان
پشت یک چراغ قرمز شلوغ گیر کرده بود
اینم یه کولاژ از من و دریا و ناتالی
دلتنگ بودم هستم همین .
زندگی چیزی نیست/که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود.
.......
زندگی تجربه شب پره در تاریکی است.
سهراب سپهری
هر کودکی
با این پیام
به دنیا می آید
که خدا
هنوز
از انسان نومید نیست.
(تاگور)
کامنت فاطمه دریایی
انسان به آن چیزی تبدیل میشود که به آن
عشق می ورزد
اگر سنگ را دوست داشته باشد سنگ میشود .
اگر چیزی را دوست داشته باشد همان چیز میشود .
اگر شخصی را دوست داشته باشد
به آن شخص تبدیل میشود .
اگر بخدا عشق بورزد خدایی میشود .
انتخاب با شماست !!
j.p.Vasawani

همیشه یه راهی هست
من شیما هستم
وبلاگمو هک کردن
اینجا فعلا اسباب کشی کردم
هکرم پیغام داده بوود که وبلاگتو بهت پس میدم
فعلا که خبری نیست
از تو تنهایی هم کسی بهتر نمیشه
امیدوارم حداقل به این موضوع فکر کنه
روی ماهتونو می بوسم
در خدمت دوستان گلم
مثل همیشه
در راستای امر هک در این دنیای وانفسا
و هک شدن وبلاگ دوست نازنینم
و برحم نیامدن دل هکر گرامی تا حال
طبقه پایین پنت هاوس کلاغ فا
به دوست عزیزم تقدیم شد
زین بعد تا اطلاع ثانوی
مطالب کلاغ طبقه پایین دیدگاه این مال باخته خواهد بوود
راستی
کلاغ طبقه بالا
تو کجایی ؟
مهمون داریم نمیایی آپ کنی ؟
تعجب کردین ؟
چرا اینجا اینطوریه ؟
خوب وبلاگ یکی از بچه هارو هک کردن موقتا
ایشالا هکرش با حاله میاد بهش بر می گردونه
قالب عوض کردم که وقتی میاد اینجا دلش اروم بشه
همین
همین ؟
بله چی بهتر از اینکه دوستاتو خوشحال کنی
پس اصلا برا چی اینجاییم ؟؟
هان ؟؟؟
تا حالا فکر کردی واسه چی اینجاییم؟؟؟
...................................................................
قالب کلاغ فعلا بایگانی شد .
ناراحت نشو تف جوون همه چی درست میشه
اگه خواستی کد وروودمو بدم بیایی هر چی خواستی بنویسی .
آزادی
یعنی امکان گزینش امر غلط
آری
وقتی تو آزاد هستی
ممکن است خطا کنی
اما فراموش نکن
اگر آزاد بودی که فقط درست را بر گزینی
آن گاه
اصلا آزاد نبودی !!!
خداوند به تو حق این را نیز داده است
که
بر خطا هم باشی
آزادی
یعنی می توانی درست یا غلط را انتخاب کنی
خطر
اینست که انتخاب غلط همواره آسانتر است .
غلط
راهی است سرازیر
جاذبه زمین
همه کارها را برای تو انجام خواهد داد.
درست
راهی ست سر بالایی و نفس گیر
.....
انسان
پلی ست بین حیوان و خداوند
مسیحا برزگر
دوستی دارم
یزد
تو بیمارستانه
براش دعا کنید
با دلای مهربونتون
که میدونم از دل فرشته ها چیزی کم نداره .![]()


